أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
154
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
طبيعت با مرض يا بسبب تمددى كه از ميل ماده حاصل شده باشد در جهتى از جهات و بدان سبب صلب نمايد اما اسباب لينت نبض جميع اسباب مرطبات بود خواه طبيعى بود مثل حمام و غذا عادى يا آنكه بسبب مرطبى كه مرضى بود و نبض لينت پيدا كند مثل استسقا و سرسام سرد مثل ليثرغس كه از كثرت بلغم پديد مىشود و يا آنكه سبب نه مرض بود و نه طبيعى مثل استحمام و اكل فواكه بسيار و اكل مرطبات و اما سبب اختلاف نبض با ثبات قوت ثقل ماده باشد از طعام يا از خلط و يا ضعف قوت و مجاهده طبيعت با علت و مرض و از جمله اسباب اختلاف امتلاء عروق بود از خون و مثل اين حالت را ازاله مىكنند و اگر خون لزج بود سبب اختلاف شديد باشد و مختلف بود روحى را كه در شرائين بود و در شرائين متحرك بود خاصة كه از تراكم و لزوجت نزديك باشد بدل و از جمله اسباب اختلاف امتلاء معده بود و غم و هم و فكر در چيزى صعب الوصول يا صعب الخلاص و از ان و اما ما دامى كه خلطى لزج در معده باشد نبض مختلف بود تا وقتى كه اگر آن بر طرف نشود مودى گردد بخفقان و اين هنگام نبض خفقانى شود و نبض متساوى بسبب آن اختلاف خلطى باشد كه در جرم رگ ريخته شود و قوام آن خلط مختلف بود در غلظ و دقت و لزوجت و در عفونت و فجاجت و نضج و اختلاف احوال عروق در صلابت و لينت و ورم در اعضاى عصبانى و سبب نبض ذو القرعتين شدت قوت بود با شدت حاجت و صلابت آلت پس مطاوع نشود چيزى را كه مطاوع نشود آنچه قوت آن را تكليف كند از انبساط دفعى در يك نوبت همچنانكه كسى اراده كند كه چيزى را قطع كند بيكدفعه و يك ضربه و آن تمام نشود به آن ضربه و آن دفعه بعد از ان آن را لاحق سازد بضربه ديگر خاصة كه شدت حاجت زياده باشد از اول آن هم بيكدفعه شده باشد و اما سبب نبض ذى الفارى آن بود كه قوت ضعيف باشد پس شروع كند به جهدى تمام تا آنكه به استراحت رسد به تدريج و از استراحت به اجهاد اين را قسم راجع گويند و اما ذنب الفار ثابت آن بود كه بر حالتى واحد باشد از ضعف و آن دلالت كند بزيادتى ضعف و اما ذنب الفار ثابت از جهت قوت و آنچه بان شبيه بود دلالت بر زيادت قوت كند و قلت ضعف كه ضعف در غايت نباشد و بدترين اقسام ذنب الفار منقضى بود و بعد از ان ثابت و بعد از ان راجع و سبب ذو الفترت اعياى قوت بود و استراحت آن يا سبب آن عارضى باشد كه بيكدفعه پيدا شود و نفس و طبيعت بيكدفعه از تدبير بدن مشرف شوند و بيكدفعه او را از حركت فتور شود و سكون بجاى حركت درآيد و بسبب نبض متشنج حركاتى باشد كه آن غير طبيعى باشد از قوت و رداءت در قوام آلت و اما سبب نبض مرتعد منبعث مىشود از قوتى قوى و از آلتى صلب و حاجتى شديد و از غير اينها ارتعاد نبود اما سبب نبض موجى گاه بود كه ضعف قوت باشد در اكثر احوال تا به حدى كه قوت متمكن نباشد از انبساط تام الاجزاى ديگر مثل لينت آلت كه گاهى موجب سبب موجى مىگردد و اگر چه قوت شديد القوت نبود و قوت شديد الضعف نبود از جهت آنكه آلت رطب لين قبول هز و تحريك نمىكند چنان هز و تحريكى كه در جميع اجزا نفوذ تواند كردن همچنانكه شى يابس صلبه را از براى يبوست بهى بود هز و تحريك را و ارتعاد را و اما صلب متحرك مىشود آخر آن از تحريك اول آن و اما آنچه رطب بود و لين جائز باشد كه جزئى از ان متحرك شود و جزئى ديگر از ان حركت نكند و منفعل نگردد از حركت هز و ديگرى از سرعت قبول انفصال و انثنا و اختلاف در هيئت نشود و اما سبب نبض دودى و نملى سبب آن ضعف قوت بود تا آنكه جمع شود با بطو و تواتر و اختلاف در اجزاى نبض از جهت آنكه قوت استطاعت بسط آلت ندارد و دفعتا واحدة بلكه شيئا بعد شئ و سبب نبض ردى الوزن آن بود كه نبض در احوال زمان سكون زياده بود در حاجت و يا آنكه در احوال زمان حركت بود و آن زيادتى بود در ضعف يا عدم حاجت و يا نقص در زمان حركت بسبب سرعت انبساط پس از غير اين خواهد بود و سبب نبض ممتلى و خالى و حار و بارد ظاهر باشد كه از اسباب مسخن و مبرد و اسباب خلا و اسباب امتلاء بهم مىرسند و آن ظاهر بود فصل هفتم در نبض اسنان ذكور و اناث اما نبض مردان بسبب قوت ايشان و شدت حرارت ايشان و كثرت حاجت ايشان عظيم بود و اقوى بود بسيارى از جهت آنكه حاجت ايشان تمام مىشود بعظم پس نبض ايشان ابطأ بود از نبض زنان و شدت تفاوت در امر اكثر و هر نبضى كه باشد و هر نبضى كه قوت در ان ثابت بود و آن متواتر باشد واجب بود كه آن سريع شود از جهت آنكه سرعت پيش از تواتر مىباشد و ازينجهت است